گم شدن برای پیدا شدن؛به بهانه روز خبرنگار
در جست و جوی هویت از دست رفته*

حدیث حیدری

صدای قزوین _ یاداشت:




فیلمِ '' حرفه؛ خبرنگار " اثر درخشانِ '' آنتونیونی '' را دیده اید؟ قصه یك روزنامه نگار خسته از حرفه اش كه با اتومبیلی  پا به سرزمین خالی ''آفریقا'' می گذارد تا  با آدمی عصیانگر و شورشی مصاحبه كند؟
خب او  در این سفر با مردی در یك مسافرخانه ی پرت هم اتاق می شود كه شباهت زیادی به خودش دارد. از قضا این هم اتاقی می میرد و خبرنگار با پاسپورت او  برای خودش هویت جدیدی می سازد. اما چرا؟ چون دیگر  نمی خواهد خودش باشد ، دوست دارد گم بشود در این جهان  و از هویتش، از گذشته و کارهایش متنفر است؛ سعی می کند جهان و زندگی جدیدی را شکل بدهد اما هویت مرد مرده خطرناكتر از هویت خبرنگار است! او در واقع همان شورشی خطرناکی بود که حالا برای دستگیری اش جایزه هم گذاشته اند. خبرنگارِ خسته اما هویت خود را به جنازه پلاسیده در کف اتاقِ مسافرخانه داده، و در عوض هویت یک مرد جانی را به عاریت گرفته و عواقبش را هم پذیرفته است، بسیار خب، اما تا کجا؟ جدال بین "شرافت انسانی" و "الزامِ شرایط" در طولِ فیلم همانند موقعیت های واقعی  در زندگی برای مخاطب ملموس و قابل درک است.اینکه ما تا چه حد می توانیم تحت فشار شرایط و محدودیت ها به اصل و اساس روحمان وفادار بمانیم؛  آیا یک روزنامه نگار می تواند در قامت یک قلچماق ظاهر شود، خلاف کند، شهر را بهم بریزد و در حضور زن و بچه، به روی پدر خانواده تف بیاندازد؟

قصدم از آوردن مثال این فیلم، بیانِ شباهت همین جدال ها در حرفه ی ما است؛ اینکه یک خبرنگار باید ذاتا خبرنگار باشد و با اِشراف به حساسیتِ حرفه و رسالتش، در جنگ بین شرافت و محدودیت ها، پیروز از میدان به در شود، چیزِ کمی نیست.  آن هم درست زمانی که بیشتر رویدادهای اجتماعی از ارزش عینی خود تهی شده اند و آدمی در فوران تبلیغاتِ تصویری-صوتی دچار خلسه می‌شود و ذهنِ مخاطب دچار مرضِ "عادی‌سازی" و نوعی حس "آزادی دروغین "شده و این در حالی است که در عمل نتیجه ای جز "هیچ" نداشته ایم! خبرنگارانِ ما اگر آلوده به فضای بیمارِ فاسد،  زد و بندها و اسارت قلم نشوند، مدت زمان زیادی با آزادی نمی توانند کار کنند و تعداد آنهایی که هم کار بلدند و هم سالم می ماند متاسفانه زیاد نیست. 

جدایِ از وظایف خبرنگار در جهت شفافسازی، داشتنِ قلمی مستقل، بیان دغدغه ها و آگاهی بخشی به جامعه، که بارها از آن گفته شده است، تفکیک یک اثر و خبر واقعی از آثار و اخباری که به صورت جنون آمیزی با تبلیغات یا به صورت دروغین به  مخاطب حُقنه می شود آنقدر ها هم نباید سخت باشد؛ کافیست به کسانی که به صورت مستمر و بیمارگونه ای خودشان و آثارشان را تبلیغ می کنند اهمیتی ندهیم و به عنوان یک انسانِ متفکر در حوزه ای که به آن علاقه مند هستیم کمی پژوهش و کنجکاوی کنیم. همه ما باید از چشم هایمان استفاده بهتری جز "دیدن"  ببریم؛ یک خبرنگار جای خودش و مخاطب هم به همین ترتیب.اجازه ندهیم معرکه گیران به جای ما تصمیم بگیرند و سستی و بی توجهی همچون "دَوال پا" تا آخر عمر به ما بچسبد.این طور هم مخاطب فرهیخته تری داریم و هم خبرنگار های واقعی می فهمند در چه مسیری باید محکم تر قدم بردارند.

از "چشم ها" گفتم؛  مثال آخرم در این باره است و بعد قضاوت با خودتان؛ خورخه لوئیس بورخس داستان نویس مشهور که کم کم بینایی اش را از دست داد،  یک بار در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسیده بود: نابینایی را ترجیح می‌دهید یا اینکه ترجیح می‌دادید می‌توانستید ببینید و از بیناییتان لذت ببرید؟ و یا حاضر بودید همه آثارتان را در قبال برگشتنِ بیناییتان بدهید؟ گفته بود: «اگرچه نابینایی شکلی از تنهایی است؛ اما گاهی در حرفه‌ام به من کمکم کرده است، در حال حاضر این شرایط را پذیرفته‌ام و آن را ارج می‌نهم. اما حرفتان را قبول دارم، همیشه می‌گویم که نابینایی‌ام به نوعی عامل پیشرفتم بوده است و به آن خیلی مدیونم و حاضر نیستم بینایی ام را با آثارم تاخت بزنم، " بالاخره چه اهمیتی دارد که آدم رنگِ چیزهای بی‌اهمیت را ببیند؟ "» 

این چیز های بی اهمیت چیست؟ آن ها که اهمیت دارند کجا هستند؟ کدام از ما حاضر است با ارزش ترین دارایی هایش را از دست بدهد یا در خطر بگذارد تا اثر ماندگاری خلق کند یا دست کم به بیان حقیقت نزدیک شود؟ ختم کلام: چون "طهارت" نبود، "کعبه" و  "بُت خانه" یکی ست.

روز خبرنگاران واقعی گرامی.


 

 

* تیتر اقتباسی است از نام رمانِ "در جستجوی زمان از دست رفته"  نوشتهٔ مارسل پروست

منتشر شده توسط صدای قزوین در تاریخ ۱۳۹۷ سه شنبه ۱۶ مرداد
کدخبر:45942منبع:صدای قزوینتاریخ انتشار:۱۳۹۷ شانزدهم مردادلینک خبر: http://www.sedayeqazvin.ir/Pages/News-45942.aspx